ابراهيم عاملي ( موثق )
18
تفسير عاملي ( فارسي )
بيايند مردى را از شهر خود بيرون كرده او بشب از شهر گريخته از دست ضعفاء آن شهر و سفهاء ايشان و پنهان بشهرى ديگر آمد جماعتى بىبرگ و ساز بىعدد و عدّت از پى او بيامدند در مساعدت او هجرت كردند ، از آنجا جماعتى انصار بنصرت او برخاستند از اينان بىبرگتر و بىسازتر ، آنگه كاروانى از آن رؤساء مكّه با عزّت و منعت مىآمد ، حقّ تعالى اين ضعيفان بىنوايان را فرمود كه : به روى و آن كاروان به يارى ، برفتند هر سه يا چهار بر شترى سلاح ايشان چوبها بود و بيشتر پياده مشركان بيامدند تنگ هزار مرد با ساز و آلت و عدّت و مدد و قوّت دل و صاحب حقّى كه با كاروان ايشان بود ، چون ايشان را بديدند در كارزار رفتند ، بس وقت نرفت كه اين گدايان ضعيف آن رؤسا و شجاعان را بكشتند و مالشان بغنيمت برگرفتند و سلاحهايشان بستدند و منصور و مظفر و با غنيمت و كاروان تا مدينه آمدند ، اين جاى اعتبار باشد خداوندان عقل را . سخن ما : 1 - در علم النّفس مىگويند يكى از تمايلات و خواسته هاى با ارزش انسان ميل بحقيقتجوئى است كه گاهى براى استفاده ى مادّى است مثل كنجكاوىهاى علمى و اختراعات و گاهى فقطَّ از نظر وصول بحقيقت است كه با تمام مشكلات و ناملايمات مقاومت مىكند و آن را مىجويد تا به مقصود برسد مثل دوستى علم از نظر اينكه علم است و علاقه بكشف حقايق موجودات و سعادت حقيقى و نظائر آن بهترين نمونه ى اين جور مردم همان مسلمين صدر اسلام بودند كه فقطَّ براى حقيقت و توسعه و تعالى توحيد كوشش مىكردند و از هيچ فداكارى مضايقه نكردند تا به آنچه بايستى برسند ، رسيدند . 2 - شخصيّت و ارزش آدمى به آن چيزهائى است كه جزء موجوديّت خود كرده است مثل علم و هنر و صنعت كه از خاصيّتهاى ذات و نهاد انسان مىشود ولى آنچه خارج از موجوديّت آدمى است و فقط ارتباط و وابستگى خارجى به او دارد ارزشى است موقّت و اعتبارى مانند مال و جاه و ديگر مزايا و خواسته هاى عمومى مردم . اوّل اين آيات اشاره بقسمت دوّم است كه آنچه اين مردم دارند و به آن